
به نام او... پیشنوشت: نگار ازم خواست که حتما بحث کلاسشان را اینجا بنویسم چون حرف زیاد دارد در اینباره. وقت کلاس اجازه نداد بیشتر گفت و گو کنیم و قرار شد اینجا نگار حرفهایش را بنویسد.میخواستم درباره «قطعه گمشده» شل سیلور استاین برایشان صحبت کنم که یک نفرشان نمیدانم «قطعه گمشده» را چه شنیده بود و گفت «خانوم به شهید حججی ربط داره؟» دخترها یکی یکی در اینباره حرف میزدند. اصلا به ذهنم خطور نمیکر...
ادامه مطلب
به نام او... یک کتاب برای محمدصادق خریدم؛ «بچه تمساح کجا رفت؟». قصه، قصۀ یک عینک است که پدربزرگ روی میز آشپزخانهای که تکههای نان روی آن ریخته جا میگذارد و حشراتی از پشت عینک به آن سمت میز نگاه میکنند و همه چیز را بزرگتر میبینند و وقتی میآیند این سمت عینک همه چیز تغییر میکند. خلاصه که حشرات...
ادامه مطلب
سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۲۸ ق.ظ به نام او...قصد داشتم برای جلسۀ اول کلاسهای تابستانِ دخترها، فیلم کوتاهی از زندگی مریم میرزاخانی نشان بدهم. برایم مهم بود یک الگوی زن خوب در این زمانه برایشان معرفی کنم. اما همان ابتدای کلاس سین گفت: «مریم میرزاخانی به ما ربطی نداره. من نمیفهمم چرا اینقدر مرد...
ادامه مطلب
به نام او... دخترهای نهم مثل هفتمیها نبودند. جلسات آخر بود که چندتاییشان با کلی خجالت توانستند جملهبندیهایشان را درست کنند و منظورشان را برسانند. بگویند که اگر میشود دربارۀ این صحبت کنیم که: «چجوری به کسی که دوستش داریم نزدیک شویم». وقتی حرفشان را زدند لبخندی زدم و گفتم: «آره، حتما میشه صحبت...
ادامه مطلب
به نام او... موضوع کلاس «مجازات و خطا» بود. چند موقعیت برای بچهها در نظر گرفته شده بود که باید در آن موقعیتها میگفتند فرد دچار خطا شده یا نه؟ مستحق مجازات هست یا نه؟ و سوالهایی اینچنینی. یکی از موقعیتها رفتار ژان والژانِ بینوایان بود. ژان گرسنه...
ادامه مطلب
به نام او... امروز اولین روز کاریام در سال 1396 بود. روز خوبی بود. با نهمها کلاس داشتم. هفتمها هم زنگ تفریح در راهرو میآمدند و سلام و عرض ادب و سال نو مبارکی میگفتند و میرفتند. بعضیهایشان هم از خوشحالی از همان دور دستانشان را باز میکردند که در آغوشم بگیرند. هیوا و رها هم از آن بعضیها بودند...
ادامه مطلب
به نام او... ادامه مطلب...
ادامه مطلب
به نام او... به پاراگراف اول این پست توجه کنید. معمولا از قبل برای کلاسu200eهایم اینگونه مسیر مشخص میکنم. کسانی که فبک کار میکنند این مسیر مشخص کردن در کارشان بسیار اهمیت دارد. داشتن مسیری برای گفتوگو به مدیریت گفتوگو در کلاس بسیار کمک میکند. این کار نتایجی دارد: 1-این مسیر باعث آرامش و نظم ذه...
ادامه مطلب
ابتدای کلاس شبنم گفت: «خانوم، موضوعی که یک بار بهتون گفتیم رو دربارش حرف نزدیمها!» «کدوم موضوع؟» «همون که چجوری یک نفر رو فراموش کنیم» قبول کردم که دربارۀ موضوع شبنم صحبت کنیم. عسل سریع دستش را بالا برد. «خانوم، من بگم؟ من همچین اتفاقی برام افتاده بود. تونستم الان فراموشش کنم اون شخص رو». خ...
ادامه مطلب
رفته بودم سر کلاس و چهرۀ دخترها کج و کوله بود. هدیه چیزی پرسیده بود و جا خورده بودم. «خانم! چجوری لاغر بشیم؟ خوش به حال شما که لاغرید» همین حرف هدیه شروع خوبی بود برای یک بحث. «چرا؟ اصلا کیا دوست دارن لاغر بشن؟ دلیلشونم میخوام بد...
ادامه مطلب
به نام او... ادامه مطلب...
ادامه مطلب
به نام او... ادامه مطلب...
ادامه مطلب
به نام او... با تعداد زیادی از دانشآموزهای هفتمم دو سال است که کلاس دارم و امسال سال سوم کلاسیمان است. آنقدر بزرگ شدهاند و با هم دوست شدهایم که بتوانم بهشان اعتماد کنم و آدرس اینجا را بهشان بدهم. آنقدر شناخت خوبی ازشان تمام این سالها پیدا کردهام که از قضاوت کردن شان درباره نوشتههایی که اینجا دربارهٔ بعضی دوستانشان وجود دارد نهراسم و آدرس اینجا را بهشان بدهم. آدرس اینجا را بهشان دادم و قرار شد دغدغههای فلسفیشان را بدون هیچ ترسی با شماها به اشتراک بگذارند. قرار شد اینجا بشود آرشیو افکار و دغدغهها...
ادامه مطلب
به نام او... ادامه مطلب...
ادامه مطلب
به نام او... xa0 نگار: چرا وقتی دانشمندان دربارۀ مسائل علمی بحث میکنند و چیزهای جدید کشف میکنند، مردم خیلی خوششون میاد و چیز بدی بهشون نمیگن اما وقتی فیلسوفها دربارهxa0 بعضی مسائل بحث میکنند و چیزهای جدیدی بهشون میگن، مردم حرفهای خوبی دربارشون نمیزنن؟ مثلا اینکه: بیکارن! که چی؟! یا مسخرشون میکنن......
ادامه مطلب
به نام او... آیدا کلاس نهم است. یک زنگ در هفته با من کلاس دارد. همه نهمیها و هفتمیها یک زنگ در هفته با من کلاس دارند. آیدا رفته با دفتر مدرسه صحبت کرده تا دو زنگ سر کلاس من باشد. مدرسه اجازه داده. آیدا سر یکی از زنگهای کلاس دیگرش نمیرود و به جایش در کلاس من حاضر میشود. شمیم هم کلاس نهم است. دیروز آخر کلاس بهم میگفت: میتواند زنگ دیگری هم در کلاس من باشد؟ دوست دارد بیشتر از یک زنگ کلاس تفکر و پژوهش(کلاس «فلسفه برای کودکان» به اسم «تفکر و پژوهش» در مدرسه برای پایه نهم تعریف شده است) را داشته باشد....
ادامه مطلب
به نام او... ادامه مطلب...
ادامه مطلب
به نام او... آیسان امسال به مدرسۀ ما آمده است. کلاس نهم است. بامزه است و دوست داشتی. همگروهیهای آیسان تقریبا همهشان امسال به مدرسۀ ما آمدهاند. میخواستند برایشان از فلسفه حرف بزنم. از خودشان اول پرسیدم که فکر میکنند فلسفه چیست. جوابهایشان جالب بود و عجیب و غریب. آنقدر پرسش و پاسخ کردیم تا یک چیزهایی فهمیدند. آیسان بعد از این صحبتها شروع کرده بود سوالهایی پرسیدن. ذهنش پر از سوال فلسفی از در و دیوار و پنجره و زمین و آسمان به صورت درهم و برهم بود. یکی از سوالهایش دربارۀ دنیای بعد از مرگ بود. «خانم...
ادامه مطلب
یکی از سوالهای امتحانی که برای پایۀ نهم داده بودم، مسألهای اخلاقی بود که توسط فیلسوف اخلاق دِرِک پارفیت مطرح شده بود. مسأله اینه: فرض کنید تصمیم به بچهدار شدن میگیرید. میدانید برای داشتن فرزند خوب نیازمند منابع طبیعی کافی و خوب برای استفاده هستید. بحث سلامت جسمی مادر و تاثیر ژنها و سلامت جنین و این مسائل را در نظر آورید. اما از طرفی منابع طبیعیِ در اختیار شما بسیار کم است. به نحوی که اگر از این منابع استفاده کنید فرزند شما وقتی به دنیا میآید دچار کمبود منابع طبیعی میشود و از این نظر است که ب...
ادامه مطلب
کلاس و بچه ها قابلیت داستان و محتوای خاص نداشت. یک محتوای جالب برای اجرای کلاس هفتم در آن شرایط داشتم. بازیگونه بود. البته ایده را نگار داده بود. وسط یک برگۀ سفید A4 یک نقطه سیاه کوچک کشیدم. برگه را دادم به درسا؛ کسی که ابتدای حلقه نشسته بودم. «یکی، یکی به این برگه نگاه کنید و با خودتون فکر کنید چی میبینید توش». درسا تعجب کرده بود. «این که هیچی توش نیست. فقط یک نقطه هست» «اشکال نداره! هر چی میبینید و به ذهنتون میاد رو بهم بگید. خب تو ممکنه یک نقطه ببینی فقط و چیزی به ذهنت نیاد. نگاه کنید و بد...
ادامه مطلب