به نام او...
به پاراگراف اول این پست توجه کنید. معمولا از قبل برای کلاسهایم اینگونه مسیر مشخص میکنم. کسانی که فبک کار میکنند این مسیر مشخص کردن در کارشان بسیار اهمیت دارد. داشتن مسیری برای گفتوگو به مدیریت گفتوگو در کلاس بسیار کمک میکند. این کار نتایجی دارد:
1-این مسیر باعث آرامش و نظم ذهنی مربی شده و مربی بهصورت کلی میداند کلاسش به چه سمت و سویی خواهد رفت و نظرات را بهتر مدیریت میکند.
2-این کار باعث نظم و آرامش ذهنی بچهها در کلاس نیز میشود. یک معلم باید دقت داشته باشد که احساسات و حالتهای ذهنیاش بسیار راحت به بچهها منتقل میشود و بچهها نیز آن احساسات و حالتهای ذهی را بسیار خوب دریافت میکنند و از آنها متاثر میشوند. بنابراین مربیای که ذهنش شلخته و ناآرام است، این شلختگی و ناآرامی ذهنش را به کلاس و بچهها نیز منتقل میکند و باعث کلافگی، گیجی و داشتن حسی بد مثل ناتوانی در فهم بحث کلاس در بچهها میشود. و نتیجۀ این احساسات، خوب فکر نکردن بچهها و فعالیت کمتر آنها در گفتوگو میشود.
3-اگر مربی دارای ذهنی منظم و روشن نسبت به گفتوگو باشد بهطور غیرمستقیم این مهارت(منظم فکر کردن) را به دانشآموزان خود نیز آموزش میدهد. بچهها بهطور ناخودآگاه از ما بزرگترها مدلهای فکری متفاوت را یاد میگیرند. چرا جای دور برویم؛ همین خود ما آدمبزرگها، مدتی در کلاسِ درس شخصی مداوم شرکت کنیم، تاثیراتی از او میپذیریم. کمی شبیه او فکر خواهیم کرد. پس چه خوب است که یک مربی همیشه با ذهنی شفاف و منظم در کلاس ظاهر شود.
همچنین مهم است که هر چند دقیقه یک بار در کلاس مسیر بحث یادآوری شود. این کار باعث میشود بچهها بدانند چه اتفاقی دارد میفتد و ربط صحبتها را به هم بهتر درک کنند و هدف از سوالهایی که ایجاد میشود را بهتر بدانند. همینطور این کار به دانشآموزانی که گاهی حواسشان پرت میشود کمک میکند تا دوباره به بحث برگردند.
همینطور نیاز است در بعضی بحثها مسیر ذهنی مربی همان ابتدا با بچهها در میان گذاشته شود. برخی از موضوعات سخت، پیچیده و دقیق هستند و نیاز به بررسیهای بسیار و مختلف دارند. برای چنین موضوعاتی نیاز است که بچهها از همان ابتدا بدانند چه مسیری را قرار است طی کنند و در حین گفت و گو مرتبطتر، متمرکزتر و دقیقتر فعالیت کنند.
برای مشخص کردن یک مسیر خوب برای یک کلاس خوب مربی تا حد ممکن باید بتواند حرفها و نظرات احتمالی در کلاس را پیشبینی کند و برای هر نظری مسیر ویژۀ دیگری در نظر بگیرد. مثلا اگر بچهها دربارۀ فلان چیز صحبت کردند منِ مربی باید بحث را به این سمت ببرم و موضوع صحبت چیز دیگری میشود. اگر دربارۀ بهمان چیز صحبت کردند بحث را باید به سمت دیگری ببرم و گفتوگو جور دیگری شکل میگیرد. اگر فلان چیز را گفتند باید بتوانم یک مثال نقض خوب بیاورم و نظر را به چالش بکشم. یک مربیِ خوب باید بتواند تا حد ممکن این احتمالها را قبل از کلاسش در نظر بیاورد. البته تمام نظرات و حرفها قابل پیشبینی نیست و بچهها ممکن است بحث را به سمتی ببرند که مربی در نظر نداشته. در اینصورت هم مربی باید بتواند سریع نقشه ذهنیاش را تغییر بدهد و مسیر دیگری فراهم کند. در اینجور مواقع حتی خوب است با کمک خود بچهها برای بحث مسیر مشخص کنند. مزیت این کار این است که بچهها نیز چنین مهارتی را تمرین میکنند. این اتفاق میتواند حتی حالت یک بازی را برایشان پیدا کند که ذهنشان را بسیار خوب تقویت میکند. من این کار را در کلاسم کردهام و بچهها نیز بسیار لذت بردهاند.
همچنین بسیار اتفاق میافتد که ماجرایی در کلاس مقدم میشود بر موضوعی که مربی از قبل به آن فکر کرده. اینجا هم مهارت مربی است که باعث میشود در زمان کم مسیری جدید در ذهن ترسیم کند و کلاس را آغاز کند. قسمتی از این مهارت با تجربه حاصل میشود. قسمتی از طریق مطالعۀ بیشتر منابع فلسفی و دیدن بحثهای کلاسی بیشتر فراهم میشود. زیرا مطالعۀ فلسفی و دیدن کلاسهای بیشتر ذهن مربی را بازتر میکند و گویی حالتها و احتمالهای بیشتری از طریق نظرات فلسفی و کلاسهای دیگر در ذهنش قرار میگیرد و در موقعیتهای جدید با توجه به پیشینهای که دارد، بهتر عمل میکند. قسمتی از این مهارت نیز از این طریق مهیا میشود که مربی بعد از کلاسش حتما کلاس خود را تحلیل کند و به این فکر کند که کدام موقعیتها در کلاس میتوانست جور دیگری اتفاق بیفتد یا او سوال دیگری بپرسد یا حرف کس دیگری از بچهها را بیشتر مبنا قرار دهد، که بحث بهتر شود.
ما را در سایت خوش گذشتن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 42