نسل جدید و رابطههایش

خرید بک لینک

به نام او...

دخترهای نهم مثل هفتمیها نبودند. جلسات آخر بود که چندتاییشان با کلی خجالت توانستند جملهبندیهایشان را درست کنند و منظورشان را برسانند. بگویند که اگر میشود دربارۀ این صحبت کنیم که: «چجوری به کسی که دوستش داریم نزدیک شویم». وقتی حرفشان را زدند لبخندی زدم و گفتم: «آره، حتما میشه صحبت کنیم. اما قبلش باید ببینیم اون کسی که قراره بهش نزدیک بشیم و براش کلی احساس و انرژی خرج کنیم درست انتخابش کردیم یا نه تا بعد ببینیم چجوری باهاش رابطه برقرار کنیم.» یک آخیش بزرگ گفته بودند و مثل چند دقیقه قبلشان خیلی صاف و سخت ننشسته بودند. راحت خودشونو روی صندلیهایشان رها کرده بودند. شمیم گفت: «خانوم، واقعا چرا ما دربارۀ این چیزها صحبت نمیکنیم؟ چرا بهمون یاد نمیدن چجوری با پسرها رفتار کنیم و حرف بزنیم؟ که بعدش وقتی وارد دانشگاه میشیم مثل عقدههایی نباشیم یا بلد نباشیم رابطههامونو مدیریت کنیم. چرا هیچکس این چیزها رو به ما یاد نمیده؟» خیلی خونسرد گفتم: «خب درست میگی. باید یاد بدن. اما دربارۀ کلاس من شماها خودتون این موضوعات رو مطرح نکردید هیچوقت و من از کجا باید بدونم دوست دارید درباره این چیزها صحبت کنید؟ خب الان تو کلاس هفتم بچهها راحت دربارۀ این چیزها حرف میزنن.»
شروع کردند صحبت کردن. از مسیر بحث هی جدا میشدند. چندین بار بحث از مسیر خودش به موضوعات مختلف کشیده شد. هر بار که سعی میکردم به سوال اصلی متوجهشان کنم اینقدر گیج و پر از حرف بودند در این خصوص که دوباره از بحث اصلی دور میشدند و راجعبه بسیاری از موضوعات حول روابط با جنس مخالف صحبت میکردند. حق داشتند تا حدودی. به قول شمیم تا به حال کسی اجازه نداده بود بهشان که دربارۀ این چیزها بلند بلند صحبت کنند و راهنمایی بگیرند. بالاخره همهشان سر یک موضوع به توافق رسیده بودند و دربارۀ آن صحبت میکردند؛ «چرا رابطههایشان اینقدر زود بهم میخورد؟ چرا حداکثر زمان یک رابطهای که همسن و سالهای آنها میتوانند داشته باشند 6ماه است؟». اجازه دادم حول همان سوال گفتوگو پیش برود. واقعا برایشان سوال بود که چرا نمیتوانند روابطشان را در طولانیمدت حفظ کنند. شروع کردیم دربارۀ سوال فکر کردن. ثنا پیشنهادی داشت. «خانوم، همۀ ماها تا به حال فکر میکنم یک بار تو رابطه بودیم. میشه از تجربههای خودمون بگیم؟ اینجوری بهنظرم بهتر میشه گفتوگو کرد.». ازش خواستم فعلا کلی دربارۀ موضوع صحبت کنیم. نمیدانستم از طرف مدرسه آیا اجازه دارم در کلاسم دخترها اینقدر راحت راجعبه موضوع صحبت کنند یا نه. باید اجازه میگرفتم از مدرسه و برای جلسه بعد اجازه گرفتم. به هر حال دخترها شروع کردند به بررسی روابط خودشان و اطرافیانشان در ذهنشان تا عوامل کوتاه بودن روابطشان را پیدا کنند.
آیدا معتقد بود ما و دوستهامون تعریف درستی از یک رابطه نداریم. مثلا خیلی از دخترها یا پسرها بلد نیستند یک دوست خوب و معمولی بمونن. رابطه چارچوبش زود عوض میشه. بلد نیستیم رابطه رو همونجوری که اولش تعریف میکنیم نگه داریم. شمیم اضافه کرد که خانوم این همش بهخاطر اینه که بهمون یاد ندادن یک چیزایی رو. بهمون یاد ندادن حد و حدود رابطهها چجوری باشه. بهشون گفتم: «اما بعضی وقتها واقعا نمیشه بعضی رابطهها رو کنترل کرد. اینم نه میتونه دست من باشه و نه طرف مقابلم. یک چیزایی کم کم تو بعضی رابطهها تغییر میکنه. یک چیزایی که نمیشه الان ما از بیرون وایسیم و راحت بگیم چی هستن. باید تو اون رابطه و شرایط قرار بگیرید». شمیم معتقد بود اگر یاد گرفته باشیم رابطههامونو درست مدیریت و تعریف کنیم این اتفاق خیلی خیلی کم میفته. تا حدودی باهاش موافق بودم. اما تا حدودی.
صبا ادامه داد، خانوم خیلی وقتها هم خیلی از دخترها و پسرها از روی جو وارد یک رابطه میشن. مثلا هستند بین بچههامون که طرف چون همۀ دوستاش دوستپسر دارن اینم میخواد فقط دوستپسر داشته باشه. فقط بگه منم دوستپسر دارم. همین. خب این رابطهها زود بهم میخوره. مسأله نباید فقط دوستپسر داشتن باشه به هر قیمتی چون جلوی دوستات کم نیاری.
نورا معتقد بود، خیلی وقتها ما نمیدونیم از یک رابطه چی میخواییم. بعضی وقتها ماها خودمونم گیجیم. اینم باعث میشه که رابطهها زود بهم بخوره. چون خودمون تکلیفمون با خودمون و رابطه اصلا مشخص نیست.
ثنا گفت، بعضی وقتها هم دو طرف توقعشون از یک رابطه متفاوته. مثلا وقتی من از رابطه و یک پسر توقع یک دوست معمولی بودن رو دارم و اون یک توقع دیگه داره خب معموله که نتونیم باهم بمونیم و زود رابطه بهم بخوره.
آذین اضافه کرد که این بهخاطر اینه که ما طرفمونو درست نمیشناسیم. مثلا من خودم تا طرف رو حضوری نبینم چند بار باهاش حرف نزنم به عنوان یک دوست بهش اعتماد نمیکنم و روش حساب باز نمیکنم.بعضی از بچهها هستن طرف رو از اینستا پیدا میکنن و فقط چند تا عکس ازش دیدن، بعد زود باهاش دوست میشن. باید اول طرف رو بشناسیم. معلوم بشه برای چی میخواد با من دوست بشه. بدونه من چرا میخوام باهاش دوست بشم. عدم شناخت درست هم خیلی وقتها باعث میشه رابطهها زود بهم بخوره.
آریانا میگفت، خانوم تو سن ما هم بچهها هیجاناتشون زیاده. خیلی وقتها کارهایی که میکنیم یا دوستیهایی که برقرار میکنم از روی هیجانه. بعدش که یک کم آرومتر میشیم میفهمیم مثلا تصمیممون درست نبوده و خب رابطه بهم میخوره.
غزل میگفت ما اول باید خودمونو بشناسیم. بعضی وقتها چون خودمونو نمیشناسیم و همونطور که نورا گفت نمیدونیم چی میخواییم، دنبال چی هستیم باعث میشه یک رابطه خوبم درست نکنیم.
من هم به مواردی که گفتند یک مورد اضافه کردم. «شاید بعضی وقتها هم عدم مسئولیتپذیری ماها باعث میشه تند تند رابطهها و آدمها رو عوض کنیم. مثلا اگر بدونیم هر آدمی که وارد رابطه میکنیم درگیرش میکنیم و در قبال این درگیریهای ذهنی و احساسیش مسئول هستیم به خودمون اجازه نمیدیم اینقدر راحت با آدمها وارد رابطه بشیم و بعدش هم راحت بذاریمشون کنار». صبا حرفمو تایید کرد. «دقیقا، خانوم!» ثنا گفت: «خب، مگه چه اشکالی داره؟ تجربه هست دیگه!» صبا خیلی سریع به حرف ثنا واکنش نشون داد. «اینجوری آدما به سختی میتونن بعدش به یک رابطه متعهد بمونن. من اصلا حرفتو قبول ندارم». ادامه دادم که: «خب این خیلی مهمه ما یک رابطه و آدمی که ارزش داره رو تلاش کنیم نگه داریم. تا حد ممکن باید بتونیم رابطههامونو نگه داریم. تلاش کنیم برای نگه داشتنش و خیلی راحت با مشکلاتی که پیش میاد از رابطه نیاییم بیرون. این خودش یک مهارته. شاید یکی از علتهای رابطههای کوتاه همسن و سالهای شما همین باشه که برای حفظ یک رابطه تلاش نمیکنن». همهشان تقریبا مخالف حرفم بودند و میگفتند: «همسن و سالهای ما مشکلشون چیز دیگهای هست. همون جوگیر شدن، خوب نشناختن خودشون و طرف، ندونستن این که چی میخوان از یک رابطه. مشکل ماها این چیزاست. چیزی که شما میگید برای وقتیه که مثلا رابطه و اون شخص ارزش داشته باشه که اینم وقتی هست که ما تعریفمون از رابطه، خواسته خودمون، خواسته طرفمون مشخص باشه. وقتی هست که طرف رو شناخته باشیم.» درست میگفتند بهنظرم.

آیدا اضافه کرد، قدیمها مثل الان همه چیز اینقدر راحت در دسترس آدما نبود. اینقدر راحت آدما با هم ارتباط برقرار نمیکردن، برای همینم قدر رابطههایی که بهوجود میومد رو میدونستن. الان اینقدر راحت میشه با آدما ارتباط برقرار کرد که راحتم میشه کنارشون گذاشت. پرسیدم خب مطمئنا راهش این نیست این برقراری ارتباط رو برای شما سخت کنیم، هان؟ مشکل یک چیز دیگه هست. باید یاد بگیریم حتی تو این وضعیت هم درست انتخاب کنیم، درست رفتار کنیم و برای نگه داشتن انتخاب و رابطههامون تلاش کنیم. حرفم را قبول داشتند.

ازشون خواستم اجازه بدن مسأله دیگری را هم اضافه کنم. «ببینید بچهها، اینو به عنوان یک دوست همیشه از من داشته باشید که برای اینکه یک رابطهای خوب بمونه با لحاظ این مسأله که شما طرفتونم درست انتخاب کردید، نیاز هست انرژی بذارید برای اون رابطه. یک رابطه الکی خوب جلو نمیره. برای این کارم یکی از کارهایی که باید کنید اینه که خودتونو به طرف مقابلتون بشناسونید. مثلا اون از کجا باید بدونه خط قرمزهای شما چیه؟ باید براش شناخته بشید. اینم اینجوری نیست که بشینید طرف شما رو بشناسه. خودتونم باید قدم بردارید. شما باید علاوه بر اینکه طرف مقابل رو کشف میکنید و میشناسید، خودتونم در کنارش بشناسونید. برای همین طبیعیه که روابط دچار مشکلاتی بشن همیشه چون شناخت بدست آوردن و شناخت دادن هی در حال شکلگیریه.». حرفم که تموم شد ثنا گفت: «اما خانوم دعوا داشتنم تو رابطه قشنگی خودشو داره». خندیدم و گفتم: «آره، اما دعوا و قهرم تا حدی جا داره. رابطهای که تماما جنگ و دعوا باشه رو فکر نکنم کسی دوست داشته باشه». نورا و صبا حرفم را خوب میفهمیدند و تایید کردندش.

نزدیک زنگ بود و بحث را جمعبندی کردم. فقطتوانستیم عوامل موثر در مسألهای که دنبال حلش بودیم را پیدا کنیم. اما فرصت نشد دربارۀ آن عوامل و برطرف کردنش صحبت کنیم.

نمیشه نسل الان رو از جنس مخالف و رابطه داشتن با اون منع کرد و دور نگه داشت. این کار فقط مسخره کردن خودمونه. باید بهشون مسئولیتپذیری رو یاد بدیم، تعهد رو. یاد بدیم چجوری رابطههاشونو مدیریت کنن. باید بهشون یاد بدیم چجوری خودشونو بشناسن. چجوری طرف مقابلشونو بشناسن. عدم آگاهی در این مسائل هست که خطرناک هست و آسیبزا و نگرانکننده نه چیزهای دیگه. حالا که دیگه همهشون تقریبا وارد رابطههایی میشن و نمیشه و نباید هم منعشون کرد، باید بهشون یاد بدیم که وقتی مثلا با دوستپسرشون میرن بیرون چجوری اخلاق عمومی رو رعایت کنن. باید بهشون یاد بدیم چجوری رابطههاشونو متناسب با موقعیتی که در آن هستند شکل بدن. مسألهای که موضوع بحث جلسه بعد من شد و در پست دیگری انشاالله خواهم نوشتش.

پینوشت: اگر من خودم بهعنوان مربی نظرات مستقیمی را مطرح کردم، دلیلش این است که این گروه سه سال است فبک کار کرده و وضعیتش با گروهی که تازه با فبک مواجه میشود متفاوت است. بچهها یاد گرفتهاند حتی اگر من هم نظری میدهم، نظر من را به چالش بکشند. برای همین من در این حلقهها معمولا نقش تسهیلگریام هم کمرنگ میشود و نقش عضوی از حلقه برایم پررنگ. خیلی مهم است این اتفاق(مطرح کردن نظر بهصورت مستقیم) در حلقهای که شناخت خوبی از آن داریم و اعضای آن مهارت لازم را کسب کردهاند بیفتد. باید مواظب بود همیشه که مربی نظرات خود را در حلقه نوپا مطرح نکند و تفکرات اعضا را تحت تاثیر قرار ندهد.

خوش گذشتن...

ما را در سایت خوش گذشتن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 8:56

صفحه بندی