خوش گذشتن

متن مرتبط با «چادری های» در سایت خوش گذشتن نوشته شده است

مریم میرراخانی در کلاس فبک دخترهای هشتم

  • نیلوبلاگ

    سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۲۸ ق.ظ به نام او...قصد داشتم برای جلسۀ اول کلاسهای تابستانِ دخترها، فیلم کوتاهی از زندگی مریم میرزاخانی نشان بدهم. برایم مهم بود یک الگوی زن خوب در این زمانه برایشان معرفی کنم. اما همان ابتدای کلاس سین گفت: «مریم میرزاخانی به ما ربطی نداره. من نمیفهمم چرا اینقدر مرد...

    ادامه مطلب
  • نسل جدید و رابطهu200cهایش

  • نیلوبلاگ

    به نام او... دخترهای نهم مثل هفتمیها نبودند. جلسات آخر بود که چندتاییشان با کلی خجالت توانستند جملهبندیهایشان را درست کنند و منظورشان را برسانند. بگویند که اگر میشود دربارۀ این صحبت کنیم که: «چجوری به کسی که دوستش داریم نزدیک شویم». وقتی حرفشان را زدند لبخندی زدم و گفتم: «آره، حتما میشه صحبت...

    ادامه مطلب
  • نکاتی در باب مربیu200cگریِ کلاسu200cهای فلسفه برای کودکان(P4C)

  • نیلوبلاگ

    به نام او... به پاراگراف اول این پست توجه کنید. معمولا از قبل برای کلاسu200eهایم اینگونه مسیر مشخص میکنم. کسانی که فبک کار میکنند این مسیر مشخص کردن در کارشان بسیار اهمیت دارد. داشتن مسیری برای گفتوگو به مدیریت گفتوگو در کلاس بسیار کمک میکند. این کار نتایجی دارد: 1-این مسیر باعث آرامش و نظم ذه...

    ادامه مطلب
  • ریزu200cرفتارu200cهای معلمی/مربیu200cگری

  • نیلوبلاگ

    به نام او 1-زنگ اول رفته بودم سر کلاس و بنفشه گفته بود: «خانم میشه دیگه مقنعه نپوشید؟ شال خیلی بیشتر بهتون میاد.». چند باری شال سر کرده بودم. دلم میخواست بگویم: «آره، حتما» اما گفتم: «بنفشه، دوست دارم شال بپوشم اما مدرسه قوانین خاصی داره. میترسم بهم تذکر بدن. همین الانش تذکر دادن که مانتوهام بلندتر باشه». خندید و گفت: «نه! خانم. خب هرطور صلاح میدونید» کلاس را شروع کردم. «امروز دو تا موضوع داریم. یکی مربوط به اخلاق پزشکی هست که پارمیدا خیلی دوست داشت و گفته بود. یکی هم یک افسانه روسی هست درباره ...

    ادامه مطلب
  • چادر

  • نیلوبلاگ

    به نام او...روی صندلی، پشت میز نشسته بودم و با لبخند نگاهشون میکردم تا صندلیهایشان را به شکل U دربیاورند و بنشینند سر جایشان. عسل با یک لبخند بزرگ آمد جلویم. «خانم، من و اِلِنا تصمیم گرفتیم تا چهلم امام حسین(ع)چادر سر کنیم». نمیدونستم چی باید بهش بگم. در ذهنم داشتم افکارم را بالا و پایین میکردم که چگونه بگویم چرا چنین کاری کردند؟ چرا نگاهشان به چادر اینگونه است؟ چادر برایشان نماد چیست؟ چرا مثل پوششهای دیگرشان به آن نگاه نمیکنند؟... اما حالم خوب نبود و تمرکزم کم بود. میدانستم نمیu200eتوان...

    ادامه مطلب
  • کلوچهu200cهای بالغ

  • نیلوبلاگ

    به نام او...فکر کنم لام تنها دختر چادربهسر مقطعۀ متوسطۀ یک است. خانوادۀ بسیار مذهبیای دارد و خودش نیز بسیار مذهبی است. جو مدرسهای که در آن تدریس میکنم مذهبی نیست اما لام بین همۀ دخترها تک است. با اعتماد به نفس عقایدش را حفظ کرده و همه نیز او را پذیرفتهاند. اینطور فهمیدم که تا کلاس پنجم جنگیده تا پذیرفته شده در آن جو و فضا. دال خانواده پر تنش و نابهسامانی دارد. اصلا مذهبی نیستند و میتوانم بگویم اهل پارتی است و...بعد از شش سال، اولین سال است که لام و دال همکلاس شدهاند. در تابستان موضوعی پیش آمد ک...

    ادامه مطلب
  • شبکهu200cهای اجتماعی

  • نیلوبلاگ

    به نام او... ادامه مطلب...

    ادامه مطلب