گلولۀ برفی، بابای قهرمانساز

خرید بک لینک

به نام او...


داستانی را خوانده بودیم و بچهها نکات و سوالاتی که به ذهنشان میرسید را گفته بودند. «برای اینکه بچهها رشد کنند، بزرگترها باید پشتشون باشن. باید ازشون مراقبت کنن». این چیزی بود که لیلی گفته بود. دیانا خیلی سخت مخالف لیلی بود و حرفش را قبول نداشت. دلیلش هم برای مخالفت این بود که این کارِ بزرگترها باعث میشه بچهها ضعیف بمونن. وابسته بار بیان. اونوقت وقتی بزرگ بشن تو جامعه دچار آسیب میشن. نمیتونن از حق و حقوق خودشون درست دفاع کنن. یکی از بچهها گفته بود: «اما ما نیاز داریم خوب و بد را بفهمیم. این کار بزرگترهامون یک جورایی ما رو به سمت خوب و بد راهنمایی میکنه». اما دیانا همچنان مخالف بود. لیلی گفت: «بذار یک مثال برات بزنم. ببین! زمستون که برف اومده بود، من رفتم تو پارک دمِ خونمون برفبازی. چند تا پسر هم اون طرفتر من بودن. اینا یک دفعه شروع کردن به من برف پرت کردن. من ترسیدم. دویدم رفتم زنگ خونه رو زدم. به بابام گفتم. بابامم اومد باهاشون دعوا کرد. خیلی خوب بود. من خیلی حس خوبی داشتم. اگر بابام پشتم نبود من خیلی اذیت میشدم». دیانا خندید و گفت: «تو خیلی بچهای! من اگر جای تو بودم، دو تا گلوله برفی هم من به پسرها پرت میکردم. با هم بازی میکردیم. انگار چه کار کردن؟! بعدشم میدونی، بابای تو خواسته اون نقش قهرمانبودن رو برای تو درست کنه. چی فکر کردی واقعا؟ فقط بابات خواسته از خودش برای تو قهرمان بسازه».


یعنی وقتی دیانا این حرف رو زد، خندم گرفته بود که اصلا چه معنی داره بچه حرف روانشناسها رو از اینور و اونور شنیده باشه؟! خیلی سعی کردم خودم رو کنترل کنم تا خندهام از یک لبخند فراتر نرود.


پینوشت: بعد از کلی گفت و گو، هر دو گروه به این نتیجه رسیدن که مراقبت والدین از بچهها نیاز هست اما نحوۀ این مراقبت و اندازۀ آن است که مهم است. و خب دربارۀ نحوه و اندازۀ این مراقبتها هم صحبت کردیم.

خوش گذشتن...

ما را در سایت خوش گذشتن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 4:22

صفحه بندی