فیفوسِ من

خرید بک لینک
به نام او...

یک شب عکس زیر را در کانالی گذاشتند. خوابش نمیرفت و بهانه میگرفت. صدایش کردم. عکس را نشانش دادم و از بابایش و سفرش روی عکس قصه گفتم. بابایش به سلامت برگشت. تمام قصه را برای بابایش روایت کرده بود. امروز که آمده بود خانهمان خواست که عکس را دوباره برایش بیاورم. روی قصهام کامنت میگذاشت. «بابای من اَهرمانه(قهرمانه). شجاع و قبیه(قویه).مباظب(مواظب) بچهها بوده. نذاشته بهشون تیر بزنن. نذاشته دیده(دیگه) خونشونو خراب تُنن(کنن). چرا خونشونو خراب تَردن(کردن)؟»
«نظر خودت چیه؟ به نظر تو چرا خونۀ بچهها رو خراب کردن؟»
«من نظری ندارم»
«اما من یک نظر دارم. میشه یک کم فکر کنی. بعد تو هم نظرتو بگی. منم بعد از تو نظرمو میگم. مثلا اون خونهای که تو پذیرایی الان ساختی رو یک نفر بیاد خراب کنه، فکر میکنی چرا خراب میکنه؟»
«تار(کار) بدیه خونه تَسی(کسی) رو خراب تُنیم(کنیم)»
«خب باشه کار بدیه، اما چرا خونه کسی رو خراب میکنن؟ چرا بعضیا کار بد میکنن؟ اصلا صبر کن ببینم، کی گفته کار بدیه خونه کسی رو خراب کنیم؟ چرا کار بدیه؟»
«مامان زینب دُفته(گفته) تار(کار) بدیه»
«خب هر چی مامان زینب بگه مگه درسته؟ مامان زینب اشتباه نمیکنه؟»
«نه!»
«خب، من که مامان زینب ندارم. اگر من بگم کار بدیه از کجا میگم؟»
«مامان زرا(زهرا) بِت(بهت) دُفته(گفته) تار(کار) بدیه»
«مامان زهرا یادش رفته به من بگه، خراب کردن خونه کسی بده. پس من چرا میگم خراب کردن خونه کسی کار بدیه؟»
«خب، چون دیده(دیگه) خونه ندارن»
«آفرین خاله! پس چون دیگه خونه ندارن کار بدیه. مامان زینبم برای همین میگه کار بدیه! مامان زینبم اگر گفته بده چون دیگه خونه ندارن، گفته بده! فیلسوفِ منی تو»
«من؟»
«بعله، شما! چیِ منی؟»
«فیفوس»




پینوشت: نگفتم هرچی مامان زینب میگه درست نیست چون فکر کردم خوب نیست در این سن اعتماد بچه به پدر و مادرش سلب شود.
روی دلیلش بحث نکردم و فقط هدفم این بود که وقتی از چرایی چیزی سوال میکنیم بتواند به همان چرایی پاسخ دهد. در واقع یاد گرفتن این که پاسخ متناسب به سوالی دهد برایم مهم بود.
همین قدر برای بچۀ سه سال و چند ماهه بس است.
خوش گذشتن...

ما را در سایت خوش گذشتن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 4:22

صفحه بندی