خوش گذشتن

متن مرتبط با «چادری» در سایت خوش گذشتن نوشته شده است

چادر

  • نیلوبلاگ

    به نام او...روی صندلی، پشت میز نشسته بودم و با لبخند نگاهشون میکردم تا صندلیهایشان را به شکل U دربیاورند و بنشینند سر جایشان. عسل با یک لبخند بزرگ آمد جلویم. «خانم، من و اِلِنا تصمیم گرفتیم تا چهلم امام حسین(ع)چادر سر کنیم». نمیدونستم چی باید بهش بگم. در ذهنم داشتم افکارم را بالا و پایین میکردم که چگونه بگویم چرا چنین کاری کردند؟ چرا نگاهشان به چادر اینگونه است؟ چادر برایشان نماد چیست؟ چرا مثل پوششهای دیگرشان به آن نگاه نمیکنند؟... اما حالم خوب نبود و تمرکزم کم بود. میدانستم نمیu200eتوان...

    ادامه مطلب