
به نام او... با تعداد زیادی از دانشآموزهای هفتمم دو سال است که کلاس دارم و امسال سال سوم کلاسیمان است. آنقدر بزرگ شدهاند و با هم دوست شدهایم که بتوانم بهشان اعتماد کنم و آدرس اینجا را بهشان بدهم. آنقدر شناخت خوبی ازشان تمام این سالها پیدا کردهام که از قضاوت کردن شان درباره نوشتههایی که اینجا دربارهٔ بعضی دوستانشان وجود دارد نهراسم و آدرس اینجا را بهشان بدهم. آدرس اینجا را بهشان دادم و قرار شد دغدغههای فلسفیشان را بدون هیچ ترسی با شماها به اشتراک بگذارند. قرار شد اینجا بشود آرشیو افکار و دغدغهها...
ادامه مطلب
به نام او...رفته بودم سر اولین کلاس سال تحصیلیِ جدیدم. همکارم به خاطر مشکلی که داشت نمیآمد. دو کلاس را باید تنهایی اجرا میکردم. نیمی از بچهها جدید بودند. خودم را معرفی کردم و خودشان را معرفی کردند. ازشان پرسیدم: «تعطیلات چه کار کردید؟ خوب بود؟» ریحانه گفته بود: «خوش گذروندیم خانم. رفتیم شمال. رفتیم خونه فامیلها.» بچهها گفته بودند تابستان چه کردند و من پرسیده بودم: «یک سوال! اینکه ریحانه گفت خوش گذروندیم یعنی چی؟ خوش گذشتن یعنی چه کاری کردن؟» چند نفری مصداقهایی از خوش گذشتن گفته بودند تا اینکه ...
ادامه مطلب