
به نام او... یک کتاب برای محمدصادق خریدم؛ «بچه تمساح کجا رفت؟». قصه، قصۀ یک عینک است که پدربزرگ روی میز آشپزخانهای که تکههای نان روی آن ریخته جا میگذارد و حشراتی از پشت عینک به آن سمت میز نگاه میکنند و همه چیز را بزرگتر میبینند و وقتی میآیند این سمت عینک همه چیز تغییر میکند. خلاصه که حشرات...
ادامه مطلب